بازم مثل قبل شدم، مدتیه که باز سرحالم، غذاهای خوب میپزم، میز میچینم، تیپ میزنم، بعد ناهار، چایی رو با دورچین های عالی میارم، وای من باز شدم همون همسر قبلی
خوشحاااالم
دیروز رفتیم سونو، وای جیگر طلای مامانی، دکتر تورو به من و بابایی نشون داد، عسلکم، شکرکم، دهن کوچولوت رو باز و بسته میکردی، دکتر گفت داری اب میخوری، مامانی فدات شه، چقدر جات کم بود، دکتر گفت ببین،پاهاش رو گذاشته رو سرش، اخ نفس مامان، بمیرم برات این همه جات تنگه، کوچولوی نازم، وای بیتابت شدم، دلم میخواد روزها از پی هم بگذرن و تو بیای تو اغوشم، بوت بکشم، ببوسمت، شیرت بدم، دوستت دارم، عشق من، پسرررررر من، نفس من
چند روز پیش رفتم پیش دکترم چکاپ ، دکتر تاریخ رو اشتباه کرده بود، فکر کرد من این 10 کیلو اضافه رو تو یه ماه گرفتم، خیلی ترسید، کلی ازمایش و سونو نوشت. اما خوب بود، در عوض من تورو دیدم، باعث شد من باز تورو ببینم، بیشتر عاشق بشم، دوستت دارم مامان.
چند روزه بیشتر تکون میخوری، اما کلا فکر کنم پسر ارومی هستی، ضربه هات با متانت و ظرافته، خاله فرشته میگه نی نی اش که فقط سه هفته از تو بزرگتره، همش در حال ملق زدنه و شکمش چپ و راست میشه، اما تو اینجوری نیستی، ایشالا هر دوتون، و همه ی نی نی های تو دلی ، صحیح و سالم به دنیا بیان، دوستتون دارم، کوچولوهای بهشتی،
نی نی نازنینم، پسر قشنگم، عاشقتمم، تا روزی که زنده ام، تا روزی که نفس میکشم،
امروز 26 هفته هستم
تو این شکلی هستی پسرم، دقیقا تو سونو این وضعیت رو داشتی، سرت بالا بود و پاهات پایین که بهش میگن حالت breech
برای شب عید خانواده ی برادر همسرم مهمون افطار ما بودن، قرار بود تعطیلات پیشمون بمون، خیلی ماهن، جاریم واقعا ماهه، مثل یه مادر، هر روز کمکم کردن و وقت رفتن خونه رو جارو زدن و کف و دستمال کشیدن، ظرفها جا به جا شده، گاز تمیز، انگار مامانم ،خونم بود، با همون ، محبت. خلاصه خیلی خوش گذشت و منم از تنهایی در اومدم،
تاره روز عید، 4 نفر هم به مهمونام اضافه شدن، که بازم، نه تنها سختی زیاد نشد که تازه لذت مهمون داری بیشتر، چقدر خوبه مهمون اینجوری، با درک و فهم، نه استراحتم کم شد، و نه کارم زیاد، خیلی خوش گذشت،
اگه خدا بخواد هفته ی بعدم مامان و بابا جونم میان اینجاااا، دوووورشون بگردم الهی، نفس های من
من تو ماشین نشستن و رفتن به راههای دور برام سختا، بعدشم که همش گرممه و باید روزی دو، سه بار دوش بگیرم، رفتن به خونه های دیگه برام سخته و واقعا دوست دارم برام مهمون بیاد، اوننننم مهمون با درک و فهم که الهی شکر داره محقق میشه.
دلم میخواد مامانم اینا زودتر بیان.
دلم میخواد پیشم باشن
من خوشبختم، درست وقتی که دارم برای خودم شیر گرم میکنم وتصویر خودم رو تو در شیشه ای یکی از کابیت ها میبینم، و عاشق شکم برجسته ام میشم و دلم میخواد کارم رو طول بدم و هی خودم رو نگاه کنم و لذت ببرم
من خوشبختم درست وقتی که کنارت میشم و ازت میخوام نی نی رو ناز کنی
من خوشبختم درست وقتی که بعد شام منتظرم میمونی تا تند تند اشپزخونه رو مرتب کنم و بیام تا باهم سریال مورد علاقه مون که breaking bad هست رو ببینیم.
من خوشبختم، درست وقتی که زیر دوش ایستادم و میبینم شکم برامده ام داره تکون میخوره،
من خوشبختم درست وقتی که دارم جلوی ایینه مسواک میزنم و ذوق میکنم که هنوز در 6 ماهگی خوشگلم و دوستداشتنی.
من خوشبختم، خیلی زیاد خوشبختم،
میتونم شکرت کنم؟!!!! فکر نکنم!!!!!
اینقدر چند روز هوس پیتزا داشتم که خدا میدونست، اصلا هم دلم نمیخواست پیتزاهای بی کیفیت و کثیف بیرون رو بخورم،خلاصه تصمیم گرفتم خودم یه پیتزای پرملات درست کنم، قرار بود پریروز این کار رو انجام بدم اما قارچ و فلفل دلمه نداشتم، دیروز علی جونم برام خریدشون، منم یه خمیر پر سبوس و عالی درست کردم، و یه مایه ی خوشمزه از گوشت چرخکرده و ذرت و قارچ و فلفل دلمه، با پنیر فراووون، باید بگم از تمام پیتزاهایی که تا الان پخته بودم، عالی تر و باحالتر شد، چقدررر به من پسری هم چسبید، دو ، سه برش ازش خوردم، و بقیه اش رو گذاشتم یخچال تا امروز و فردا بخورمش و حال کنم
خدایا شکرت برای این لذت های کوچیک اما دلچسب زندگی،
پسرم دیروز خیلی شیطون شده بود و حسابی تکون میخورد، فکر کنم پیتزا بهش ساخته بود ، قربونش بشم من.
امروز با ساکت و ارومه، جیگر طلای من
پسرم برات مینویسم تا ثبت شه، توافق هسته ای ایران بعد از 12 سال مذاکره، امروز به نتیجه رسید، در حالی که تو دل مامانی هستی، پسر خوش قدم من:) دوستت دارم
فردا 24 هفته میشه که تو با منی، 6 ماه تمام، دوستت دارم
عزیزدلم سلام
پسرم خیلی دوست دارم بدونم چه شکلی هستی، بیشتر شبیه منی یا شبیه بابایی، یا شاید تلفیقی از هردومون، شایدم اصلا شکل ما نباشی و از اجدادت، مثل پدربزرگها و مادربزرگ ها ژن های خفته رو به ارث برده باشی، شاید مثل اقوام پدری من، چشم رنگی و بور باشی، شاید اندامت مثل خاندان بابایی باشه، شایدم مثل خانواده ی ما تپلی باشی، خلاصه نمیدونم، فقط میدونم خیلی عزیزی، خیلی دوستداشتنی هستی و خوردنی، میدونم که عشق من هستی،
پسرم نازم، الان که خونه آروم و بابایی تو خواب ناز ، یهو دلم خواست برات نامه بنویسم، دلم خواست کلی باهات حرف بزنم، پسر گلم دلم خواست بهت بگم، هر شکلی که باشی مهم نیست، مهم اینه که درونت رو چجوری تربیت کنی، دلم خواست بهت بگم پسرم، همه ی تلاشم رو میکنم که درستکار و خیرخواه بارت بیارم، دلم خواست سیرتت همیشه باعث زیبایی و عزتت باشه،
پسرم دلم خواست بهت بگم، سعی کن همیشه راه درست رو انتخاب کنی، همیشه راه درست ارامش میاره و عزت، پسرم، اروم جونم، دلم میخواد قد کشیدنت رو ببینم، ببینم که مفید میشی، ببینم که راه درست رو میری و باعث سرافرازیم باشی،
دوستت دارم و کلی حرف برای زدن، اما دوست دارم، گاه به گاه برات نامه بنویسم، دلم میخواد برات از هر چی تو دلم میگذره بگم،
عاشقتم
از طرف مامانت