اولین خرید های من برای نی نی

امروز در روز تولد امام حسین و شب تولد امام سجاد، رفتم و برای گلم یه لباس سرهمی خوشگل از رولان خریدم و یه بسته دستمال مرطوب، مبارکت باشه مامانی

دختر یا پسر هستی!؟ عشق کوچولو

شاید فردا و یا پس فردا  معلوم بشه که نی نی ما دختر و یا پسر، 

خیلی برام جالبه، قبلا که هنوز یه نمیچه مادر نبودم، وقتی از زنهای باردار میپرسیدم که دوست داری نی نی دختر باشه یا پسر،

 95 درصد مواقع با این جواب مواجه میشدم که ، اصلا برامون فرقی نداره، فقط سالم باشه، و من تو دلم میگفتم چه ژست روشنفکرانه ای!!! حالا اگه بگن پسر یا دختر مگه چی میشه؟!!!

حالا که خودم دارم این روزها رو تجربه میکنم، با گوشت و پوستم درک میکنم این حرف یعنی چی! مادر باردار هیچ دغدغه ای جز سلامت جنینش نداره و دایما نگران سلامتی و تندرستی کامل بچه اس!! واقعا چرا؟! اکثر بچه ها صحیح و سالم متولد میشن ولی وقتی باردار میشی، خیلی وقت ها خودت رو جز اون اقلیت تصور میکنی و میگی نکنه...

زبونم لال نقصی و بیماری ای رخ بده!؟ شاید دلیلش هورمون ها باشه! شاید هم اهمیت جنین برای مادر و فوکوس روی مراحل رشد و تکاملش، شاید بقیه این توجه و ریز بینی رو ، در جنین مادر باردار ندارن و وجود نقص رو نادر و غیر قابل توجه میدونن!!!

به هر حال من الان هیچ دغدغه و مشغولیتی جز سلامتی نی نی ندارم و واقعا جنسیتش برام در درجات خیلی دوره

و در کل واقعا به این ایمان دارم که هم جنس پسر و هم جنس دختر ، پر از ویژگی های منحصر به فرد و  جذاب ه، پس هر کدوم باشه، لذت بخش و شیرین ه،


امروز 16 هفته و 2 روز دارم و دو روزه که وارد 5 ماهگی شدم، 

چقدر قشنگ، خدایا تو که تا این لحظه سایه به سایه درکنارم بودی تا انتهای انتهای ورود فرزندم به این کره خاکی کنارم بمون، میدونی که من قادر به حمایت ومراقبت از خودم هم نیستم، تو حافظ ما باش

کولر

نمیدونم چرا اینقدر کولر برای من حس نوستالژیک داره، امروز که 31 اردیبهشت همسر رفت تا کولر رو راه بندازه، وقتی روشن شد، بوی خوش پوشال، مستم کرد، پوشال اب خورده منو برد و رسوند به خرداد ماه های بچگی، وقتی امتحانای خرداد شروع میشد و و از سر جلسه ، راضی و شاد به خونه برمیگشتی زیر باد خنک کولر ولو میشدی ، لذت میبردی از زندگی، گاهی پیش می اومد که وقتی می رسیدی خونه، متوجه میشدی بابای عزیزت وقتی سرجلسه ی  امتحان بودی، دست به کار شده و کولر رو سر و سامون داده، اون روز خوردن ناهار زیر باد کولر لذتی داشت وصف نشدی،

خلاصه هرچی بگم از لذت اون روزا کم گفتم

امروز دقیقا همون لذت رو تجربه کردم، حاملگی منو بیشتر گرمایی کرده و کولر امروز خیلی دوستداشتنی بود.

15 هفته و 4 روز

جمعه رفتیم عروسی دوست شوهرم، بعد از یه شکست برای بار دوم ازدواج میکرد، واقعا مرد خوبیه و ارزو میکنم خوشبخت باشن، شب بعد عروسی رفتیم خونه برادرشوهرم و اونجا موندیم ، فرداش هم روز مبعث بود و تعطیلی و ناهارم باز موندیم و نزدیکای ساعت 5 به سمت خونه راه افتادیم، اول رفتیم و از جای همیشگی ،چند کیلو گوشت خریدیم، بعدشم وارد جاده شدیم، خدایا هوا عالی بود،کمی تهوع داشتم که همسری برام لواشک خرید و خیلی بهتر شدم، بعدشم رسیدیم به زمین های توت فرنگی ، و تو اون هوای عالی توت فرنگی و گوجه سبز باغی خریدیم، دیگه از خوشمزگیش نگم، خدایا، همسری برام شستشون و نمک زدیم و کنار جاده کلی گوجه سبز خوردیم، واقعا حرف نداشتن، اصلا دیروز جز بهترین روزای زندگیم بود،



میوه ی نوبرانه

امروز خیلی حالم بهتر بود، البته سه روزه که بهترم و تهوع خیلی کمتر شده و فقط بی اشتهایی دارم، که اونم حتما بهتر میشه، چند روزه خودم غذا میپزم و این خیلی عالیه، خیلی،

مدتی بود هوس گیلاس داشتم شدید، اینقدر که یه شب خواب می دیدم که توی یه میوه فروشی گیلاس دیدم و از خوشحالی داد میزدم و میگفتم علی گیلاس، گیلاس اومده،

امروز با مامانم حرف میزدم میگفت هرموقع اومد با اتوبوس برات میفرستم، چون احتمال میداد، به تهران زودتر برسه.

اما امروز ناهار رو اماده کرده بودم و منتظر بودم همسر از راه برسه تا باهم ناهار بخوریم، وقتی وارد خونه شد دو تا کیسه میوه دستش بود، من زیاد دقت نکردم، همسر با مهربونی بهم یکی از میوه ها رو نشون داد، واااای خدا گیلاس عزیزم، ویاری که داشت منو میکشت، فورا شستمش و از خیر ناهار خوردن گذشتم و ناهار یه ظرف بزرگ گوجه سبز و گیلاس نوش جان کردم،  نوش جونت بشه گل خوشگلم، حالا دیگه هوسی نداری مامان به فدات!?


همسری گلم امروز توی بالکن خونه، یه جای توپ برای افتاب گرفتن درست کرد،  تا ایشالا کمبود ویتامین دی برطرف بشه، منم سر ظهر با یه بشقاب حاوی گیلاس و گوجه سبز و نمک رفتم نشستم تو افتاب و پیرهن نارنجیم رو زدم بالا و پاهای تپلی و سفید گرامی رو گذاشتم تو افتاب داغ، یه نیم ساعتی حموم افتاد گرفتم، انشالله که کم کم مشکل کمبود ویتامین دی مرتفع بشه.


امروز جارو برقی عزیزم هم سوخت و مجبور شدیم موتورش رو عوض کنیم که 120 هزار تومنی شد، البته موتور فابریک انداختیم! اخه چرا ؟ فقط سه سال دستم بود و جنسش خیلی خوبه، تعمیر کار گفت خیلی مدام ازش استفاده کردی! باید هر یه ربع یه بار 10 دقیقه استراحت کنه! خوبه مامانم رو ندیده، روزی دو بار هم شده جارو بزنه! اونم طولانی! بسکه وسواس ه ! پس مال اون چرا نسوخته!؟ در هر صورت ایشالا همیشه ضرر و خرابی برای وسایل باشه نه خودمون، وسیله برای خراب شدن و استفاده کردن ه دیگه!


راستی امروز  پیاده روی خوبی داشتم، اسفناج و بروکلی هم خریدم، الهی شکرت که باز میتونم غذاهای متنوع بپزم و بخورم، اینجوری برای نی نی هم بهتره خوب، دفعه های پیش حتی از خریدن سیب و پرتقال هم حالم بد میشد! من نوبرش بودم تو ویار


امروز 14 هفته و 6 روز بود