اخرین سونوی 6 ماه اول رو ،روز چهارشنبه، 20 خرداد رفتم، در 19 هفته تمام، با خواهری و پسر عشقش، رفتیم پیش دکتر نجابت، که اشنای شوهر خواهرم میشه، کمی منتظر شدیم تا صدامون کردن، روی تخت دراز کشیدم و دکتر که خیلی پر حوصله اس، سونو رو شروع کرد، هانی هم اجازه گرفت که میتونه سونو رو ببینه و من اجازه دادم، خواهری هم اومد، چشمم به مونیتور بود، ولی چیز زیادی نمیدیدم،
هانی شیرین زبونی میکرد و یهو دکتر به خواهرم گفت چقدر خدا بهت هدیه ی گلی داده، درست مثل این اقا پسر که داره بازی میکنه، بهش گفتم پس پسره؟! گفت بله که پسره، بهم گفت دستش رو دیدی؟! گفتم نه! مونیتور رو برگردوند و دست خوشگلش رو به وضوح دیدم، چهار انگشتش جمع بود و انگشت شستش بالا بود، کلی تو دلم بهش خندیدم، الهی قربونت بشم مامانی، بعد دکتر رفت رو پاهاش ، وای عین بچه ی واقعی، زاویه ی تصویر از باسنش بود، انگار جوری خوابیده بود که باسنش به سمت ما بود و دوتا پاهاش بالا تو هوا، گاهی پاهاشو که توی شکمش جمع کرده بود، به بالا باز میکرد، این صحنه تو ذهنم حک شده و همش فداش میشم، دکتر بهم آلتش رو نشون داد و گفت ببین یه گل پسره، خدایااااا، تصویر خیلی واضح بود، خیلی عزیز بود نی نی، صورت گلش رو هم چند ثانیه دیدم، تو دلم گفتم این که علی بود، علی کوچولوی من بود، الهی قربونتون بشم که دو تا شدید، نفس های من
خدارو شکر پسرم 331 گرم شده بود، عزیز ناز من، خوشگل مامانی، نفس من. دور سر و استخوان رانش هم کلی از دفعه قبل بزرگتررر شده بود، قلبشم 150 تا میزد.
هانی و خواهری میگفتن، دهنش رو باز و بسته میکرده، اما من ندیدم!!!!
عشق مامانی تووووو، جوجوی مامانی
سلام شادی گلم

ای جـــــــــانم.پسر قند عسل.الهی سالم و سلامت باشه و زودی بیاد تو بغل مامانش.
مرسی فدات شم