
دیروز با دیدن این دو تا کبوتر پشت پنجره ی آشپزخونه . ایمان آوردم که ما جاذب کبوتریم، هر جا خونه داشته باشیم ، دو تا کبوتر کنار ما خونه میسازن !
دلم برای بالکن سنندج و جوجه هاش تنگ شد !!! یعنی ما نیستیم کسی براشون لونه درست میکنه؟ کاش سبد پلاستیکی رو میذاشتم بمونه!
اونا به اونجا عادت کرده بودن !
چقدررر عالیه.ای جانمممم.چه کبوترای نازی
زندگیتون همیشه پر از عشق عزیز دلم.کیان رو از طرف من ببوس.
جودی عزیزم
خودت چطوری دوستم
چقدر بعد ترکیدن بلاگفا از هم دور افتادیم!!! بی خبرم ازت، از اوضاعت
ایشالا شاد و خوش باشی
فدات شم عزیزم.منم خوبم.آخر سال هست و درگیرم حسابی.بعدم میریم شیراز.ان شاءالله سال جدید یه سر و سامان به وبلاگ میدم.
با رژیم چیکار کردی؟ کیان جونم چطوره فداش شم من.